یکشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۸

شعر تالشی نسو باند

نسو باند
لنگم نومان زیندگیرو ب دنیو وقتی برای زندگی پا به جهان گذاشتم
دلم پوک ب چوکم نزنه ام دنیو دلم پاک بود مکر دنیا را نشناختم
چمه گمی ب نسو باند پمانده مرکب زندگیمان به کوه رسید و ایستاد
آرشیه لوکم ب یوه نون دمانده زندگی پر از فقر وفلاکت ما محتاج ماند
چشم اوکا ب باند آز پدیاشتیم از کودکی نظاره گر کوه بودم
تاشکه تکون دمنده آزددیاشتیم کشت دیم را بربالای این کوه ها دیدم
اولکو نی نبم مان پچاشته از ابتدا فقر وفلاکت زندگی را چشیدم
یوه دونم ب باندون مان پکاشته دانه های جورابراین سنگلاخها پاشیدم
هردانتیم حسرتنده دوارده کودکیم با حسرت سپری شد
ایکرنده درسم آز جوانتیم دوارده یکباره دیدم جوانیم نیز بسرعت گذشت
" عانبژ" عنبرانی